خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از معصومه پهلوان : مدتی پدرم مریض شده بود و تمام زحمت ها روی دوش مادرم بود در همین مدت یک شب برادرم حسن را خواب دیدم که به من گفت چرا به مادر کمک نمی کنی، بیشتر به مادر کمک و رسیدگی کن.
به روایت از معصومه پهلوان : مدتی پدرم مریض شده بود و تمام زحمت ها روی دوش مادرم بود در همین مدت یک شب برادرم حسن را خواب دیدم که به من گفت چرا به مادر کمک نمی کنی، بیشتر به مادر کمک و رسیدگی کن.
ثبت دیدگاه