شناسه: 177168

پیش بینی شهادت

به روایت از فاطمه پور حسینی : سری آخر که محمدرضا می خواست به جبهه برود با خانمش خانه ی ما آمده بود وقتی می خواست برود آب ریختم ایشان خندید و گفت: فایده ای ندارد دیگر وقتی خدا طلب کند این کارها چیزی نیست . همان روز خانه ی پسر عمه ام رفته بود عروس عمه ام نان می پخت گفته بود بیا رضا جان نان بردار و بخور گفته بود که سیرم ولی به خاطر این که بگویی خدا بیامرزتش و یاد گار بماند برایتان این نان را بر می دارم که یاد گاری بماند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه