لحظه و نحوه شهادت
به روایت از اسماعیل تونی : به خاطر دارم من به همراه دوستم محمدرضا پورحسن در جبهه بودیم و در سنگر نشسته بودیم و استراحت می کردیم که ناگهان دشمن تک زد ما هم سریعا بلند شدیم تا جواب آنها را بدهیم ولی به دلیل کم بودن نیرو نتوانستیم با آنها مقابله کنیم و دشمن را از پای در آورد و ناگهان خمپاره ی دشمن نزدیک سنگر ایشان فرود آمد و بر اثر اصابت ترکش به دست و صورتش به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید.
ثبت دیدگاه