تشویق نیروها
به روایت از محمد اسماعیل پور : به خاطر دارم زمانیکه به میدان تیر رفته بودیم من آرپی چی زن بودم و همرزمم محمد رضا هم آنجا بود و ایشان از من کدورتی داشت و قهر بود . زمانی که آرپی چی را برداشتم و هدف مورد نظر که یک حلب 17 کیلویی بود از فاصله 100 متری نشانه گرفتم . وقتی شلیک کردم به هدف خورد و دیدم که یک نفر به طرفم می آید محمد رضا بود برایم صلواتی فرستاد و گفت : احسنت بر این نشانه گیری ات و با من آشتی کرد و دستی بر پشتم زد و من بلند شدم و مرا در آغوش گرفت و گفت : از شما معذرت می خواهم . نمی دانستم که شما اینقدر تیراندازی دقیقی دارید .
ثبت دیدگاه