خاطرات بعد از مجروحیت
به روایت از محمد اسماعیل پور : به خاطر دارم محمدرضا مجروح شده بود و با همان پای زخمی می خواست در عملیات شرکت کند فرمانده گفت : هر که دوست دارد می تواند برود به ایشان گفتم : شما مجروح هستید و با این پای زخمی نمی توانید در عملیات شرکت کنید . ولی ایشان گفت : این که چیزی نیست و با ما آمد. من ایشان را سوار ماشین کردم و به عقب بردم در راه ایشان به من گفت : ماشین رابه یکی دیگر بده و بیا با هم به رزمنده ها ملحق شویم و با همان پای زخمی از نیمه راه برگشتیم و خودمان را به بچه های خط رساندیم .
ثبت دیدگاه