شناسه: 177265

امضای فرمانده

به نقل از همرزم شهید: بچه‌ی خیلی خوبی بود، خاکی و خودمانی. گاهی برای پاک کردن گلوله‌ای از او کمک می‌گرفتم.
پاسگاه زید بودیم، داشتم رد می‌شدم که دیدم با اکبر کنار یک ایفا نشسته‌اند و نهج‌البلاغه می‌خوانند. همین که به آنها رسیدم، سر شوخی را باز کردم و شروع کردیم با هم کشتی بگیریم. مدتی بعد برای گرفتن مرخصی به کارگزینی مراجعه کردم. گفتند: «برگه را باید فرمانده توپخانه امضا کند.» اسم فرمانده را که پرسیدم مات و مبهوت ماندم. فکرش را هم نمی‌کردم که این همه وقت با فرمانده شوخی می‌کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه