پارتیبازی ممنوع
به نقل از شوهرخواهر شهید: محمدرضا خیلی شوخ بود اما موقع کار که میشد بسیار جدی رفتار میکرد، حتی با من که شوهر خواهرش بودم. هر دو آمده بودیم مرخصی و داشتیم روی حیاط خانه قدم میزدیم. سیگاری چاق کردم که بکشم. رو کرد به پدرش و گفت: «اینو میبینی اینجا چطور سیگار میکشه؟ تو جبهه جرئت نداره پیش من سیگار بکشه!»
نگاهش کردم و گفتم:«دوباره دور برداشتی؟» و بعد هم زدیم زیر خنده.
ثبت دیدگاه