شناسه: 177353

تلاش و پشتکار

به روایت از سعید رئوف : در عملیات والفجر هشت به مهندسی دستور دادند که خاکریز مهمی را در فلان منطقه باید بزنید. آقای پلیان به محض اطلاع از این موضوع بلافاصله اول شب پتو و کلمن آبی را بر داشت و به مطقه ای که لودر و بولدوزرها در آنجا خاکریز می زدند رفت. تا صبح چندین نفر به نزد ایشان فرستادیم که بیایند و اندکی از شب را استراحت کنند ولی ایشان گفت که دیگر کار دارد تمام می شود و نیازی نیست بیایم. صبح آمد و بعد از خوردن صبحانه گوشه ای خوابید و بعد از خواب هم تا عصر در کنار بچه ها به فعالیتهای مربوطه ادامه داد. هنگام شب باز پتویش را برداشت که حرکت کند.گفتند: شما دیشب رفتید. امشب باید کس دیگری برود. ایشان با حالتی ناراحت گفت: اگر لیاقت نداشتم که دیشب کارم را درست انجام بدهم بگویید و اگر دیشب کارم را خوب انجام دادم بگذارید امشب هم بروم تا زدن خاکریز تمام شود. و بالاخره رفت و از آن شب همانجا ماند و به عقب برنگشت و هر موقع کسی را می فرستادند می گفت: من باید فردا شب برگردم پس همین جا می مانم تا کار زدن خاکریز تمام شود. تا اینکه یک شب مقداری سوخت دیرتر برای لودرها و بولدزرها رسید. سه بار با بی سیم تماس گرفت که چرا سوخت نرسید. اگر سوخت نرسد کار زدن خاکریز عقب می افتد. ما خوشحال بودیم که دیگر ایشان حتماً به مقر بر می گردد و استراحت می کند. اما ایشان باز مجدداً تماس گرفت و پیگیر سوخت شد و گفت: چرا در رساندن سوخت کوتاهی می کنید. و ما نیز ناچار با رسیدن سوخت آن را به محل استقرار بولدزرها و لودرها فرستادیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه