خاطرات سیاسی
به روایت از عصمت صنعتی خیابانی : قبل از انقلاب در زمانیکه پسرم دوازده ، سیزده سال بیشتر نداشت اکثر شبها محمد و دو سه نفر شیشه صابون رنده کرده و بنزین به خانه می آوردند و مواد منفجره (کوکتل مولوتف )درست میکردندیکروز محمد به بالای پشت بام رفت و یکی از آن شیشه ها را آتش زد تا ببیند آن عمل می کند یا نه ، چون حیات ما کوچک بود وقتی محمد آن را آتش زد و داخل حیات پرت کرد ، درست زیر کنتور برق به زمین خورد و آتش گرفت . یک دفعه جیغ زدم و گفتم : الان کنتور آتش می گیرد و تمام خانه روی هوا می رود . چرا اینجوری می کنی من که دست پاچه شده بودم مادر بزرگ و زن عموی محمد هر کدام یک سطل آب آوردند و روی آتش ریختند تا خاموش شد .
ثبت دیدگاه