خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به روایت از نرگس مستقیم فاروج : شبی در خواب دیدم در حیاط منزل ایستاده ام و صدای جمعی که از دور لااله الله می گویند و به سوی من می آیند در حالی که متعجب شده بودم مثل این که کسی در گوشم می گفت این ها را که می بینی هفتاد یا هشتاد نفر از جوانان بنی هاشم هستند و جوانان در حالی که تابوت شهیدی بر دوش شان بود لااله الله گویان از کنار من رد شدند وارد منزلمان شدند تابوت شهید را روی زمین گذاشتند و ایستادند و شروع به سینه زدن کردند من هراسان به سوی آنها رفتم و پرچم روی تابوت را برداشتم و سر تابوت را باز کردم و دیدم پسرم محمدرضا درون تابوت است و سرش از ناحیه ی راست شکافته شده بود و نه خونی و نه خاکی دیده می شد چهره ی محمدرضا بسیار نورانی بود در حالی که توی سرم می زدم و می گفتم رضا جان کدام ظالم تو را به این روز انداخته است. این جوانان بنی هاشم با حالتی گریان گفتند مادر غصه نخور و ناراحت نباش رضا را منافقین صدا با سر نیزه به شهادت رسانده اند و بعدها متوجه شدم که خواب من در همان شبی بوده که محمدرضا به شهادت رسیده است.
ثبت دیدگاه