خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از زیور گوهری : یکشب خواب دیدم محمد ولی به خانه آمد لباس سبز سپاه تنش بود گفت: مادر جان آماده شو تا به مشهد برویم گفتم: نه پسرم تو تازه از جبهه آمده ای و خسته هستی چطور می خواهی مرا به زیارت امام رضا(ع)ببری. گفت: برو وسایل سفرت را جمع وجورکن تا من بیایم و با هم برویم. من وسایل را آماده کردم و همین که به راه افتادیم از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه