خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از حسن رضا پاکدین : یک شب خواب دیدم که پسرم محمد حسین به خانه آمد من در بالای خانه نشسته بودم و چای می خوردم.گفت: بابا گفتم چیه گفت: برویم در میان باغ گردش کنیم وقتی وارد باغ شدیم در حال قدم زدن بودیم یک وقت دیدم یک چیزی از شاخه ی درخت آمیزان است گفت: بابا با چوب بزن من هم چوب دستی ام را زدم همین که آن میوه از درخت به روی زمین افتاد یک دفعه من از خواب پریدم.
ثبت دیدگاه