حالات معنوی خاص
علی در سال 63 به کردستان (تیپ ویژه شهدا) اعزام شده بود . درآنجا در جواب یکی از رزمندگان اسلام و شیرمردان این مرز و بوم یعنی محمد کاوه بود ایشان تعریف می کرد که : یک شب بعد ازتک شبانه (تیپ ما 16 شهید داده بود) طبق زمان بندی و برنامه ی تنظیمی چند نفر از برادران جهت کشیک وحراست از جنازه های شهدا تعیین شدیم و نیمه های شب بعد از اینکه نماز را خواندیم نوبت من شد . حدود چند دقیقه ای نگذشته بود که من دردل شب و تاریکی متوجه نوری شدم آری ابتدا دنبال مبدا نور رفتم و نگران آن بودم که نکند دشمن در صدد حمله روانی است ولی می خواهد شهدای ما را نیز ببرد که من آماده شدم ولی هر چه کاوش کردم متوجه مبدا نور نشدم بعد از چند دقیقه کاوش متوجه شدم که این نور یک نور فیزیکی و مادی نیست . نور از روی سر شهدا پیدا شده بود و برای چند دقیقه ای از حال رفتم و بعد از اینکه به هوش آمدم هنوز نور پیدا بود که به فرمانده تیپ محمودکاوه مراجعه کردم و با او به محفل شهدا آمدیم شهیدکاوه به من گفت : بیگی تبریک می گویم که شما هم این نور را دیده اید .
ثبت دیدگاه