شناسه: 178049

عشق به جهاد

به روایت از اکبر بیدی : ما فرمانده مان حاج حسین محمد یانی در خواست کردیم که چون ابراهیم تک پسر خانواده است پدر هم ندارد و سن او هم کم است اگر شما صلاح بدانید او را به خط مقدم نیامد و همینجا بماند.حاج حسین گفت:اگر این طوری است اشکال ندارد.همین جا کنار چادر ها نگهبانی بدهد.وقتی به او این جریان را خبر دادند ابراهیم به شدت گریه کرده بود.در حالی که چشمانش از شدت گریه قرمز شده بود پیش ما آمد و گفت:شما نمی گذارید من به خط بیایم؟گفتم:شما قضیه ات طور دیگر است.گفت:نه من با شما فرقی ندارم من اصلاًروحیه ام از شما بهتر است و می دام شهید می شوم.شب عملیات اگر مرا نبرید به زور هم که باشد می آیم.ابراهیم شب عملیات با همة تجهیزات آماده شده و سوار ماشین همراه ما برای شرکت در عملیات آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه