شناسه: 178063

احساس مسئولیت

به روایت از عصمت جلمبادانی : روزیکه رمضانعلی برای دومین بار می خواست به منطقه برود تا کنار ماشین به بدرقه اش رفتیم وقتی که می خواست سوار ماشین شود به او گفتم : ئپسرم امتحانات شما نزدیک است زودتربرگرد تا به آنها برسی گفت من نمی توانم چون ماموریت 45 روزه دارم گفتم: وقتی به آنجا رسیدی من برایت نامه ای می نویسم که مادر بزرگ فوت کرده آن نامه را به پیش فرمانده ات ببر و مرخصی بگیر. او با خشم به طرف من نگاه کرد و گفت: مادر من نمی توانم به اسلام دروغ بگویم و حق مسلمانان را ضایع کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه