شناسه: 178237

اصلاح بين ديگران

راوی علی اکبر بهمن آبادی : به خاطر دارم یک روز فرزندم محمدرضا لباسهای نو پوشیده و حسابی به خودش رسیده بود. به ایشان گفتم کجا می خواهی بروی گفت: قرار است به همراه چند تا از دوستانم به دیدن امام برویم. وقتی آنها رفتند بعد از چند روز برگشتند به من گفت پدر جان نیروهای شهربانی راه را بسته بودند و کسی را نمی گذاشتند به تهران برود و ما مخفیانه به تهران رفتیم و امام را از نزدیک دیدیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه