شناسه: 178239

عشق شهادت

راوی علی اکبر بهمن آبادی : نحوه ی شهادت فرزندم محمدرضا را یکی از همرزمانش این گونه برایم نقل می کرد به خاطر دارم محمدرضا در بهداری مشغول به کار بود و راننده ی آمبولانس بود یک روز به گردان ما آمد و جلوی سنگر ما ایستاد به ایشان گفتم بیا صبحانه بخوریم ولی ایشان گفت صبحانه در ماشین دارم. می خواهم در ماشین قران بخوانم و بعد صبحانه بخورم که ناگهان جنگنده های عراقی از راه رسیدند و آمبولانس را هدف گرفتند که آمبولانس آتش گرفت و ایشان به همراه دو تن دیگر از رزمنده ها داخل آمبولانس بودند جسد دو نفر شناسایی شد ولی جسد بهمن آبادی به علت سوختگی زیاد به تهران بردن و بعد از 25روز به خانه اش آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه