تولد و کودکي
راوی فضه داروغه : زمانی که به مدرسه می رفت معلمهای او خانم بودند. یکروز وقتی به خانه آمد گفت من دیگر به مدرسه نمی روم به او گفتیم: چرا نمی خواهی به مدرسه بروی. گفت: آخر خانم معلم ما سر لخت به کلاس می آید. به او گفتم: تو چکار به این مسائل داری. تو باید درست را بخوانی. گفت: پس اگر این طور است شما چرا سرت را می پوشانی.
ثبت دیدگاه