ساده زيستي و پرهيز از تجمل
راوی سید هاشم هاشم پور موسوی : محمد بهاری مسؤول واحد تخریب لشکر ویژه شهداء که تازه ازدواج کرده بود از مسؤولین لشکر یک فرش درخواست کرده بود. در آن مقطع یگان، قالی در اختیار نداشت. یک روز برادر عسگری که اهل همدان بود من را احضار کرد و گفت: شما را مأموریت به همدان می فرستم، شما نزد فلان آقا به آدرسی که داده بود می روی و تعداد 50 تخته قالی 3×2 و 4×3 ماشینی در قبال اخذ وجه به صورت تعاونی تحویل بگیر و بیاور. من به همدان رفته و قالیها را خریداری کرده و برگشتم. قبل از شروع عملیات کربلای2 یک روز آقای بهاری را دیدم و گفتم: آقای بهاری قالی آورده ام، هر وقت فرصتی پیدا کردی بیا و قالی را از من تحویل بگیر. ایشان در جواب من گفت: آقای موسوی شما هم حالا وقتی پیدا کردی؟ گفتم: امکان دارد بعداً من نباشم- خیلی مایل بودم این قالی را من به ایشان تحویل بدهم. گفت: قالی را ببر و به تدارکات تحویل بده. وقتی عملیات تمام شده من می روم و از تدارکات قالی را تحویل می گیرم. اما آقای بهاری در این عملیات شهید شد و قالی در تدارکات باقی ماند تا اینکه قرار شد یک ماشین مینی بوس نیرو برای مراسم چهلم شهید بهاری از یگان به مشهد اعزام شوند من هم از فرصت استفاده کرده و قالی را از تدارکات تحویل گرفتم و به اتفاق نیروهای شرکت کننده در مراسم چهلم برای خانواده اش فرستادم که تحویل دهند.
ثبت دیدگاه