شناسه: 182198

امداد غیبی

به روایت از احمد اکبران : یک روز من و ناصر سوار بر موتور با سرعت از چهار راه مقدم می گذشتیم همزمان یک تریلی در حال وارد شدن به شرکت نفت بود، چون سرعت ما زیاد بود نتوانستیم موتور را کنترل کنیم. لذا هر لحظه موتور به تریلی نزدیکتر می شد که ناگاه ناصر ندای یا ابوالفضل سرداد و موتور به زمین خورد و ما هر دو از زیر تریلی سر خوردیم و از طرف دیگر درآمدیم. البته به نظر من همان یا ابوالفضل ایشان ما را نجات داد والا کافی بود با یکی از چرخهای تریلی برخورد کنیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه