خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2
به روایت از قاسیم اکبران : شب آخرین مرتبه ای که اعزام شد ، خواب دیدم چون نزدیک عید است بهتر است برای سه فرزندم کفش بخرم . در عالم خواب دیدم ناصر آمد و گفت: ای بابا من رفتم ، تو می خواهی برای من کفش بگیری ؟ همان موقع از خواب بیدار شدم وبامادرش جریان خواب را گفتم . گفت: انشا الله خیر است . بعد از چند روزی پسر دیگرم از خانه اش زنگ زد و گفت: ناصر مجروح شده است . همان شب به خانه پسرم رفتم تا از مسئله دقیقاً مطلع شوم وقتی به آنجا رفتم متوجه شدم که شهید شده است .
ثبت دیدگاه