شناسه: 182645

خاطره شماره 25 - شهید ابوالفضل اعتدالی مشهد

یادم می آید یک روز ما ، در چادر فرماندهی گردان در حال استراحت بودیم که یکی از برادران گفت : نیروی جدید معرفی شده است و دیدم از دور دو سه نفری دارند می آیند یکی از این برادران با لباسهای شیک و چمدان مسافرتی بود وبا توجه به فکر و احساسی که ما در مورد لباس نظامی و خاکی بودن بچه ها داشتیم عده ای که آنجا بود برداشتما ن این بود که خدا رحمت کند به جناب سرهنگ فاضلی فرمانده گردان گفتیم : به ، عجب نیروهایی را معرفی کرده اند ، این نیرو نیروی جنگی نیست کسی که با چمدان و کت و شلوار سرمه ای و پیراهن سفید آمده مرد جنگ نیست ولی انصافاً برداشتمان اشتباه بود درست است که با ظاهری شیک آمد ولی وقتی لباس رزم پوشید واقعاً مرد جنگ بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه