نظافت و وضع ظاهری
به روایت از هادی متین : در سال 65 با علی اکبر در منطقه بودیم. قبل از شروع عملیات علی اکبر نیروهای تحت امرش را نسبت به منطقه توجیه کرد. هنگامی که به خط مقدم می رفتیم من و علی اکبر و آقای رهبری سوار یک ماشین شدیم و در بین راه علی اکبر کوله پشتی اش را باز کرد و جیرة جنگی اش را که شامل پسته، تن ماهی و چیزهای دیگر بود به من داد و گفت: هادی جان، این ها را بگیر، من این ها را لازم ندارم. گفتم: همراهت باشد، ممکن است تیر بخوری، اینها لازمت می شود. رو به من کرد و گفت: کار من از این حرف ها گذشته است. به گونه ای نیست که اگر تیر خوردم بخواهم چیزی بخورم که خونساز باشد یا جلوی خونریزی را بگیرد. چند ساعت قبل از شروع عملیات علی اکبر را دیدم که کفش هایش را واکس زده است و لباس های خیلی تمیز و مرتب پوشیده بود مثل این که می خواست به مجلس عروسی برود و در همین عملیات به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه