شناسه: 182793

اعتقاد به ولایت 3

به روایت از صدیقه رضازاده : بل از انقلاب در خانه تلویزیون نداشتیم. یک روز پدر علی اکبر تلویزیونی را با قیمت هزار تومان خرید و به خانه آورد. هنگامی که پدرش تلویزیون را به خانه آورد، او در حالی که می خواست از خانه خارج شود به من گفت: این چیست؟ گفتم: تلویزیون. برگشت و داخل اتاق نشست و یک نگاه به من و پدرش کرد و یک نگاه به تلویزیون کرد و گفت: این تلویزیون فردا باید از خانه خارج شود. گفتم: برای چه؟ گفت: جای این تلویزیون توی این خانه نیست. گفتم: شما که به مدرسه می روی. پدرت هم به مغازه می رود. من تنها توی خانه حوصله ام سر می رود. وقتی دید ما دست بردار نیستیم گفت: یا جای من توی این خانه است یا جای تلویزیون. گفتم: مادرجان تلویزیون فدای سرت اگر می خواهی الآن داخل حیاط پرتش کن. این حرف ها چیست که می گویی. تلویزیون را حتی به برق هم نزدیم و روز بعد آن را به همان قیمتی که خریده بودیم فروختیم. وقتی که حضرت امام به ایران برگشتند به پدرش گفت: باباجان امروز از هر جا شده باید یک تلویزیون پیدا کنی؛ چون می خواهم سخنرانی های حضرت امام را گوش کنم. پدرش رفت و تلویزیونی به قیمت دو هزار و پنجاه تومان گرفت و به خانه آورد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه