پيش بيني شهادت
راوی علی اکبر گرمه ای:سید علی ابراهیمی مدتی مسئولیت پایگاه بسیج کلات نادر را بر عهده داشت. برای دیدن او چند روزی به کلات رفتیم، خیلی گله مند بود که چرا مسئولین اجازه نمی دهند من به جبهه بروم . علی برای رفتن به جبهه تلاش های فراوانی انجام دادکه سر انجام موفق شد نظر مسئولین را جلب کند که عازم جبه شود. قبل از اعزام به جبهه پیش من آمد و گغت:بالاخره موفق شدم روحیه ای تازه کنم و از این همه گرفتاری های دنیایی فارغ گشته و به خدا نزدیک شوم . علی به جبهه رفت و بعد از مدتی به علت مجروحیت پشت جبهه آمد و به دیدن او رفتم به شدت مجروح شده بود و وضع مساعدی نداشت. از او خواستم که دیگر به جبهه نرود اما گفت چه می گویی به جبهه نروم ، تازه اول کار است . علی بعد از بهبودی مجددا عازم جبهه شد. گذشت و عملیات یکی پس از دیگری انجام می گرفت تا اینکه یک شب علی قبل از رفتن به منطقه پیش من آمد وعکسی از خودش را به من داد و گفت:حاجی بیا این عکس مرا بکیر.گفتم: برای چه؟ گفت:باید این عکس را بزرگش کنی . منظورش را نفهمیدم گفتم:برای چه کاری می خواهی؟ بعدا میفهمی . گفتم سید این حرفها چیه می زنی ؟ گفت این سرس با دفعه های قبل فرق می کند. گفتم چه فرقی می کند؟آیا عملیات سختی در پیش است؟ گفت نه ولی فرق می کند.حالا بایا یک خداحافظی به یاد ماندنی بکنیم و سعی کن عکس مرا قشنگ نقاشی کنی . هنوز متوجه منظور او نمی شدم . از یکدیگر حلالیت طلبیدیم و علی برای شرکت در عملیات کربلای 5 عازم جبهه شد که با رفتن او و شنیدن خبر شهادت او بعد از چند روز ، منظور حرفهای چند روز پیش او را کاملا متوجه شدم. او به آرزوی دیرینه اش رسید و در عملیات کربلای 5 به درجه شهادت نائل گردید.
ثبت دیدگاه