تولد و کودکي
راوی سید علی اصغر هاشمی زو: یک شب خواب دیدم که به گدایی رفتم و درب یک خانه را زدم . صاحبخانه بیرون آمد و یک لنگ گوشواره طلا به من داد . من لنگ گوشواره طلا را گرفتم و در حال برگشتن بودم که از خواب بیدار شدم . صبح این خواب را برای مادر خانمم تعریف کردم . ایشان گفت : مادر ! از خدا یک فرزند پسر گرفتی . همین طور هم شد و بعد از مدتی سید حسن متولد شد .
ثبت دیدگاه