شناسه: 187189

تقيد به انجام کامل ماموريت

راوی غلامحسین رحیمی: ظهر یکی از روزهای گرم تابستان در اهواز داخل یک چادر نشسته بودیم و استراحت می کردیم . دمای هوا حدود 60 درجه بالای صفر بود و اصلاً نمی شد از چادر بیرون رفت . یکدفعه یک ماشین آمد و مقابل چادر ایستاد و سیّدحسن پیاده شد و گفت : آقای رحیمی بلند شو برویم از خط خبر بگیریم . گفتیم : سیّدحسن چه می گویی با این هوای گرم اصلاً نمی شود از چادر بیرون بیاییم چه برسد به اینکه به خط برویم و خبر بگیریم . حسن در جواب من گفت : ما اینجا برای استراحت که نیامده ایم برای این آمدیم که اگر کاری از عهدة ما برآید با تمام توانی که ما وجود دارد کار کنیم . خلاصه حسن داخل ماشین نشست و به سمت خط رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه