فکاهي شوخ طبعي
راوی غلامحسین رحیمی: یک روز که حسن را دیدم با شوخی به من گفت : روغن زرد بیا اینجا _ حسن می دانست که من از رو غن زرد بدم می آید _ بعد من یک مقدار دنبالش کردم و به طرفش رفتم . گفت : بیا بابا می خواهم گزارش بدهم . گفتم : بیا اینجا بابا چه می گویی ؟ گفت : دیوار را رنگ زدم چه بنویسم . در آن دوران بیشتر شعار نویسی می کردند .
ثبت دیدگاه