شناسه: 192418

خاطرات جنگی

به روایت از حکیمه وطن پرست : در سال 63 که به منطقه اندیمشک اعزام شده بود ، در برگشت این خاطره را برایم تعریف کرد: در اندیمشک در سنگرهای چند نفری با هم نشسته بودیم که از میان آن جمع یک نفر رزمنده حرکت کرد . با اشاره به جوانی گفت این جوان امروز یا فردا شهید می شود . در همان سنگر نیز پدر شهید حضور داشت که گویا پدر شهید را با آن رزمنده نمی شناخت . پدر شهید خطاب به این رزمنده گفت : این حرف را نزنید ما باید بجنگیم و اسلام را پیروز کنیم . بعد از اتمام حرفهای پدر شهید دوباره این رزمنده لب از دهان گشود و خطاب به این شهید که آن زمان به عنوان بسیج عازم شده بود گفت به صورت این جوان که می نگرم نوری مشاهده می کنم که نشانی از شهادت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه