شناسه: 201717

بازديد خانواده از مناطق جنگي

راوی محمد پاشایی: یک روز اخوی من به اتفاق اخوی ولی ا... چراغچی و پدر ایشان جهت بازدید از جبهه آمده بودند . آن زمان اخوی من و ایشان در مسجد 72 تن مشهد در بسیج فعالیت داشتند . ولی ا... به من گفت : شما این ها را ببر تا خرمشهر و جاهای دیگر را ببینند . وقتی ما اینها را بردیم و یکسری جاها را دیدند به ما اصرار کردند که ما می خواهیم در جبهه بمانیم و نمی خواهیم به مشهد بر گردیم. وقتی موضوع را با چراغچی در میان گذاشتم و از ایشان راهنمایی خواستم . چراغچی در جواب من گفت : بدون کم و کاست به آنها بگو برگردند عقب و اگر خواستند به جبهه اعزام شوند ، سازماندهی شده و از طریق قانون بیایند . من نظر آقا ولی را وقتی به آنها اعلام کردم خیلی برای آنها گران تمام شد و گفتند: ما خودمان مسؤول اعزام هستیم . برادر ولی گفت: اگر من شما را بپذیرم میگویند فلانی برادرش را بدون سازماندهی پذیرفت . بالاخره آنها به مشهد بر گشته و سازماندهی شدند و آمدند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه