شناسه: 201718

ايجاد روحيه در رزمندگان

راوی محمد پاشایی: در شرق بوستان رودخانه ای بود که از کرخه جدا می شد به نام رودخانه کرخه نور و به سمت هویزه می آمد و از هویزه عبور می کرد و به سمت هور می ریخت . داخل هور منطقه ای را که به تیپ 21 امام رضا (ع) داده بودند بسیار صعب العبور بود .دشمن در آن منطقه موانع زیادی ایجاد کرده بود .از جمله کانالهایی کنده بود که نیروهای عراقی به راحتی می توانستند رفت و آمد کنند ـ یک کانال بسیار عریضی بود ـ یک دیدگاهی از قبل درآنجا زده شده بود ، به ارتفاع 60 متر ولی با توجه به کانالهایی که وجود داشت عبور افراد دیده نمی شد . ما حرکت نیروهای عراقی و ماشین ها را می دیدیم ولی یک آن ماشین و نیرو ناپدید می شد . فکر می کردیم سنگرهای اجتماعی احداث کرده اند و ماشین مستقیم با نیرو داخل سنگر می رود . یادم است توی آن عملیات تیپ 21 امام رضا (ع) هفت الی هشت گردان داشت و یکی از قوی ترین یگان های مستقر در منطقه خوزستان بود . شب عملیات نیروهای تخریب خط و محور را باز کردند و وارد محور شدند و به پلی رسیدند که از روی آن پل یکی از مسیرهای قدیمی هویزه بود و این پل قبل از بستان بود .نیروها از روی پل رد شدند و به اصطلاح رفتند با نیروهای پدافندی عراق درگیر شدند و به کانالها رسیدند . همین جا خاطرم است که آقای قالیباف که فرمانده یکی از گردان های عمل کننده بود پشت بی سیم می گفت : ولی ا... ما به کانالها رسیدیم .داخل کانالها پر از نیروی عراقی است . از کانال بیرون آمده اند و به سمت نیرو های ما بی هدف تیر اندازی می کنند .ما زمین گیر شدیم و امکان پیشروی نداریم .برادر ولی ا... مرتب به برادر باقر توصیه می کرد از اینجا برو ، از آنجا برو تا اینکه فشار عراقی ها زیاد شد و نیروهای کمکی رسیدند و شروع به ریختن آتش شدید کردند . برادر چراغچی مرتب به فرمانده گردانهای خط شکن توصیه می کرد ، برید جلو ، بچه ها را بلند کنید ، روی زمین نخوابند . فشار عملیات به شدت زیاد شد . یادم است ما توی آن شرایط خیلی نگران بودیم و می گفتیم نتیجه چه خواهد شد ولی دو گردان خط شکن رفتند خط را شکستند و بعد اعلام کردند ما پناه نداریم برادر چراغچی بلا فاصله به مهندسی اعلام کرد که لودرهایی را که از قبل پشت خاکریز مستقر کرده اید سریع به جلو ببرید . با آن کیفیتی که آتش می ریخت مانع از عبور بچه ها شده بودند . تیر بار هاشان مرتب کار می کرد ، با چهار لول می زدند در صورتی که تیر اندازها دیده نمی شدند . بااین اوصاف آرپی جی زن ها می رفتند و موفق نمی شدند . لودر آمد از روی پل رد شود چون این پل قدیمی بود و روی آن خاک زیاد جمع شده بود ، عراقی ها مینی را روی پل کار گذاشته بودند که به دلیل خاک های زیادی که روی آن را گرفته بود دیده نشده بود به مجردی که لودر خواست از روی پل رد شود با فشاری که بر آن خاکها وارد شد مین منفجر شد و لاستیک لودر تکه و پاره شد و لودر روی پل گیر کرد . در این شرایط بچه ها خیلی ناراحت بودند آقای چراغچی به دنبال چاره بود که چه کند .آن راهی هم که وجود داشت دیگر بسته شد . آذوقه و مهمات هم نمی شد به نیروها رساند چون لودر روی پل منفجر شده بود. این جور صحنه ها که پیش می آمد برادر ولی به اذکاری از قبیل لااله الا ا... و استغفر ا... و ... روی می آورد و بر زبان جاری کردن این اذکار آرامش خاصی به چراغچی می داد . بعد برمی گشت به نیروها می گفت چه شده است؟ چرا این طوری شدید ؟ با این حرفها بچه ها را روحیه می داد . حتی بعضی موارد با ماشین یا موتور در خط مقدم حضور پیدا می کرد و مانند شیری فریاد می زد چرا خوابیدید بلند شوید و این گونه روحیه نیرو هارا تقویت می کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه