شناسه: 201732

تدبير نظامي و مديريت

راوی محمد صفری: در این اعزام تعداد 14 نفر از برادران سپاه شهرستان بجنورد با هم همسفر و همراه بودیم . تقریبا تا این تاریخ این بیشترین اعزام دسته جمعی ما پاسداران به جبهه ها بود ، برای بدرقه و خداحافظی خانواده ها و امت حزب ا... جلو درب سپاه جمع شدند . پس از ایراد سخنرانی توسط یکی از برادران روحانی شهرستان مراسم بدرقه با شور و حال خاص و با دود کردن اسپند و گذر از زیر قرآن با کیفیت خوبی انجام شد و با وسیله نقلیه ای که پیش بینی شده بود راهی مشهد مقدس شدیم . زمانی که به مشهد مقدس پادگان سپاه واقع در خیابان کوهسنگی رسیدیم ، متوجه حضور چشم گیر سایر برادران پاسدار که از شهرهای مختلف استان جمع شده بودند شدیم . جمع آمار ما حدود 150نفر می شد . بعد از زیارت مرقد امام رضا علیه السلام بحث سازماندهی پیش آمد . تمام پاسدارها در میدان صبحگاه جمع شدند . سردار شهید سپاه اسلام ولی ا... چراغچی که مسئولیت جانشینی فرماندهی تیپ 21 امام رضا علیه السلام را عهده دار بود در مورد سازماندهی فرمودند ، برادران پاسدار ما به تعداد 6 گردان نیروی بسیجی نیاز داریم و شما باید کادر این 6 گردان را کامل کنید . اکثر پاسداران اعزامی اولین بار اعزامشان به جبهه بود ، کسی سابقه جبهه و فرماندهی نداشت . شهید چراغچی فرمودند از بین شما 6 فرمانده گردان با توجه به این دو شرط بلند شوید ، شرط اول : اگر کسی توانایی هدایت و فرماندهی را در خودش نمی بیند در صورتی که بلند شود و بدون جهت از دماغ کسی خونی بیاید او مسئول است ، دوم : اگر کسی شایستگی و توان اداره گردان را در خودش می بیند ولی اعلام آمادگی نکند و به ناچار فرد ضعیفتری بلند شود بازهم اگر از بینی کسی خونی بیاید او مسئول است و بایستی در پیشگاه خداوند جوابگو باشد ، پس از پایان فرمایش برادر چراغچی کسی اعلام آمادگی نکرد . اما با شناختی که بچه های هر شهرستان از همدیگر داشتند با حضور نیروها و با نظر خود شهید چراغچی فرماندهان گردانها مشخص و معرفی شدند . بعد به همین روال فرماندهان گروهانها و دسته ها مشخص شدند . در این مأمورین من هم به عنوان فرمانده یکی از گروهانها معرفی شدم و مسئولیت قبول کردم . من هم سازمان گروهانم را از بچه های سپاه بجنورد که آنها را می شناختم انتخاب کردم . برادر محمد علی سبحانی به عنوان معاون گروهان وبرادر اسمائیل نجف زاده ، محمد حسن وجدانی ، علی اکبر نورانی و هادی فاروغی را به عنوان فرماندهان دسته تعیین کردم . فرمانده گردان ما شهید والا مقام صادقی از برادران سپاه کاشمر بود . پس از سازماندهی با قطار به مقصد اهواز به راه افتادیم ، بعد از گذشت48 ساعت به اهواز رسیدیم ، در گوشه ای از پادگان 92 زرهی مستقر شدیم . پس از استراحت کوتاهی همه در محل نمازخانه جمع شدیم و شهید بزرگوار خادم الشریعه فرماندهی محترم تیپ ، با عرض خوش آمد گویی و تشکر از پاسدار ها آخرین وضعیت خودی و دشمن را تشریح کردند . فرمودند عراقیها حالت تهاجمی دارند . دو سه روز قبل به تنگه چزابه تک کردند ، ولی با دلاوری رزمندگان مخصوصا شهید علی مردانی فرمانده گردان تک آنها دفع گردید، هدف دشمن از این حملات گرفتن شهر بستان است که برای صدام خیلی ارزش دارد . صدام قبل از عملیات طریق القدس گفته بود . اگر ایران بتواند بستان را تصرف کند من کلید بغداد را به ایرانیها می دهم ، روز بعد 6 نفر فرمانده گردان به اتفاق فرماندهان گروهانها همگی با یک استیشن برای توجیه خط راه افتادیم ، تعداد نفراتمان خیلی زیاد بود و با سختی و فشار کنار هم جا گرفته بودیم با اولین ترمز ناگهانی که گرفته شد ، قدری جا به جا شدیم . راننده استیشن خود شهید خادم الشریعه بودند . زیادی سرنشین ،‌ بچه ها را به یاد خاطرات آنها انداخت

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه