زيرکي و هوشمندي
راوی حسن پا زهر امامی : در منطقه سلماس ظاهراً یکی از دموکراتها با لباس پاسداری خودش را داخل بچه ها جا می زند و هیچکس متوجه نمی شود. پدرم به دلیل اینکه برخورد خوب و اُنس واُلفتی را با بچه ها برقرار کرده بود، سرِ نماز، سالن غذاخوری و دیگر جاها، متوجه می شود که این فرد قصد ترور کردن کاوه و یا شناسایی منطقه را دارد. به بچه ها می گوید که او را گرفته و دستبند بزنند، بعد که این فرد را بازجویی می کنند مشخص می شود کوموله است. پدرم را به علت سن بالایش همه به عنوان حبیب بن مظاهر می شناختند.
ثبت دیدگاه