شناسه: 211230

توکل به خداوند

راوی محمد رضا مداعی: روزی به اتفاق گرایلی سرگرد تخم چی از فرمانده گردانهای لشکر ذوافقار ارتش از منطقه بازدیدی داشتیم. در طول مسیر صحبت از خلوص و امکانات بسیجی ها شد. جناب سرگرد تخم چی گفت: دیروز یک خمپاره ای روی سنگر بچه ها خورد که خیلی اذیت شدند اما اگر همان گلوله روی سنگر شما اصابت می کرد بطور حتم کسی از شما زنده نمی ماند. آقای گرایلی گفت:«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» من بعید می دانم اگر آن گلوله وسط نیروهای بسیجی فرود می آمد عمل می کرد. در حین بازدیدی که داشتیم و این صحبت ها رد و بدل می شد ناگهان راکدی در حدود صد متری ما بر روی خاک ریز فرود آمد که یکی از سنگرهای نیروهای بسیجی آنجا بود اما در کمال تعجب دیدیم آن راکد پس از این که به زمین برخورد کرد مانند توپی به هوا پرتاب شد و حدود دویست متر آنطرف تر منفجر شد. آقای گرایلی با مشاهده این صحنه به سرگرد گفت: دیدی گفتم گلوله ای اگر به سنگر بسیجی ها اصبت کند تا خواست خدا نباشد عمل نمی کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه