شناسه: 212673

عشق شهادت

به روایت از عصمت فقیهی فرد: یکسری برادرم جهت دیدن مادربزرگم به شهر یزد رفته بود. یک روز در خانه مادربزرگم بودند تلویزیون در حال پخش مراسم تشییع جنازه بوده و یک مادری که خودش جنازه پسرش را در حال گذاشتن در داخل قبر بوده نشان داده، در این هنگام برادرم رو به مادرم می کند و می گوید: مادر بزرگ ، شما هم دعا کنید که من روزی به شهادت برسم و برای شما باعث افتخار شوم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه