تولد و کودکی
به یاد دارم فرزندم سید جعفر در سن دو سالگی به مریضی سختی دچار شد بقدری مریضی ایشان سخت بود که از وی قطع امید کردیم وگفتیم : حتماً از بین خواهد رفت ایشان خیلی ضعیف و لاغر شده بود وشیر هم نمی خورد پاهایش به قدری ورم کرد که ازشدت ورم پاهایش ترک خورد من و مادرش با مشقت زیادی از ایشان پرستاری کردیم که شاید کس دیگری اگر بود نمی توانست تحمل نماید . ولی من گفتم : چون سید است. خداوند بخاطر جدش به وی کمک خواهد نمود بیماریش بقدری زیاد شد که نه شب داشتیم و نه روز کم کم دوران درمان فرزندم سید جعفر به پایان رسید ورم پاهایش فرو نشست و پس از چند ماه نیز ترک پاهایش خوب شد و من مطمئن هستم که اگر جدش یاری نمی نمود حتماً در همان سن از دنیا می رفت .
ثبت دیدگاه