شناسه: 214344

محبت و مهربانی

به روایت از مرضیه عابدی : در اردو گاه جنگ زدگان پسر 6 ساله ای بود که پدر و مادرش را از دست داده بود و با خانواده برادرش زندگی می کرد ، این بچه فوق العاده شر و شیطان و از طرفی خیلی هم با محبت بود . او آنقدر شیطنت می کرد که مسئولان اردوگاه از دست او به ستوه آمده بودند ولی وابستگی و دلببستگی عجیبی به آقای عابدی پیدا کرده بود گویا محبت اسیرش کرده بود از محل اردوگاه تا منزل ما 15 کیلومتر راه بود او همیشه این مسیر را پیاده یا سواره طی می کرد و به خانه ما می آمد و می گفت : من دوست دارم پهلوی شما باشم . زمانی که مهاجرین را به تهران منتقل کردند او از داخل قطار فرار کرده و به نیشابور برگشته و به خانه ما آمده بود و یکسری نیز از داخل اردوگاه تهران فرار کرده و خود را بچه آقای عابدی معرفی کرده و گفته بود : من در راه آهن گم شده ام مرا به نیشابور برگردانید و در نهایت پیش ما بود ولی چون نمی توانستیم از او نگهداری کنیم مجبور شدیم او را به برادرش تحویل بدهیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه