عشق به جهاد
راوی علی اکبر طاهری: خبر آوردند که حاج محمد، تیری به دستش اصابت کرده و روده هایش نیز آسیب دیده است. به رحیم آباد پیش من آمد. ماشین همراه با یک راننده در اختیار بود. گفت: پدر باید از من دل بکنی، این سفر را می روم معلوم نیست کی باز گردم شاید در همین سفر شهادت نصیب من شود. گفتم: نیاز نیست به جبهه بروی. برو در یک اداره ای یا دفتری مشغول به کار شو. محمد گفت: نه، اگر من به جبهه نروم چه کسی می خواهد به جبهه برود، اگر 100 یا 200 نفر مثل من به جبهه بیایند و جبهه را خالی نگذاریم، ان شاءالله راه کربلا باز می شود و می توانیم به زیارت امام حسین(ع) برویم.
ثبت دیدگاه