حج
راوی علی اکبر طاهری: نام محمد برای سفر حج درآمده بود. گفته بودند که از مشهد باید بروید. محمد گفته بود پول ندارم و نمی توانم به مشهد بروم. یک نفر که در آنجا ناظر گفتگوی محمد با مسؤولین بوده از او سؤال می کند پسر جان کجا می خواهی بروی؟ محمد می گوید. می خواهم به مکه بروم ولی پول کم دارم. با اینکه آنها یکدیگر را نمی شناختند آن شخص مقداری پول به محمد می دهد. محمد سؤال می کند که شما اهل کجا هستید؟ آن مرد خودش را اهل نیشابور معرفی می کند. محمد از او می خواهد که آدرس یا نشانی به او بدهد تا وقتی که از مکه بازگشت پولش را به او بازگرداند. ولی آن شخص می گوید. شما به این چیزها کاری نداشته باش، من خودم می آیم و پول را می گیرم. هنگامی که محمد از سفر حج بازگشت به نیشابور رفت ولی صاحب پول را پیدا نکرد.
ثبت دیدگاه