شناسه: 214644

قناعت و صرفه جويي

راوی علی اصغر معصومی: برادر حاج محمد طاهری خاطره ای را این گونه تعریف می کرد : شب حاج محمد طاهری به جای ما آمده بودند . در منطقه ایلام . آن شب شام آش داشتیم و اینها هم شام آمده بودند جای ما . ما چون در مدیریت داخلی بودیم وضع ما بد نبود ، گفتیم 2 ، 3 تا کنسرو بیاورید برای حاج آقا بیاورید . وقتی کنسروها را آوردند آقای طاهری گفتند : می خواهید چه کار کنید ؟ گفتیم کنسرو آوردیم می خواهیم باز کنیم و بخوریم . بعد ایشان گفتند : شام چی است ؟ گفتم : آش است . حاج آقا گفتند پس کنسروها را باز نکنید و همین آش را بیاورید . گفتم : شما حاج آقا امشب مهمان من هستید و درست نیست که آش بخورید . گفتند که همان غذائی را که بقیه بسیجیان و رزمنده گان می خوردند همان را بیاورید . اصرار زیادی کردیم و گفتیم قول می دهیم که فردا شب که کنسرو است سهمیه خودمان را نخوریم و امشب شما بخورید .گفت : از کجا معلوم که من یا شما تا فردا شب زنده باشیم و چنین قولی به من می دهید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه