شناسه: 216054

خاطره شماره 22 - شهید سیدابوالفضل شاکری

محمد علي قهرماني: پست نگهباني اش تمام شده بود. بعد از او نوبت کشيک من بود ، وقتي بيدار شدم ، به ساعت نگاه کردم ، ديدم دو ساعت از وقت نگهباني من گذشته بود. به سيد ابوالفضل گفتم: چرا بيدارم نکردي؟ گفت: ديدم غرق خوابي ، حيفم آمد بيدارت کنم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه