شناسه: 216534

آخرین وداع با خانواده

دو روز قبل اغز اینکه محمد به کردستلن برود ـ مأموریتی که در به شهادت می رسد ـ من را با خود به بازار برد. در راه به من گفت: مادر بیا برویم با هم چند تا عکس بگیریم. گفتم: عکس برای چی پسرم؟ گفت: بالأخره لازم می شود. برویم یک عکس یادگاری بگیریم. سپس من را به یک عکاسی در بازار رضا، به نام ارکیده برد و در آنجا چند تا عکس با هم گرفتیم. بعد از اینکه عکس ها آماده شده بودند یکی از عکس های من را برای خودش برداشت و مابقی عکس ها را به من داد و گفت: مادر این ها را برای خودت نگهدا ر.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه