خواب و رویای شهید
به روایت از هما رضایی : روزی نادر به من گفت: یک خواب عجیبی دیده ام. گفتم: چه خوابی دیده ای؟ هنوز نادر به جبهه نرفته بود. گفت: خواب دیده ام، یک تیر به پایم اصابت کرده است و یک تیر هم به سرم، هنگام شهادتش هم به همین صورت بود اوّل یک تیر به پایش زده بودند و تیر دیگری هم به سرش اصابت کرده بود.
ثبت دیدگاه