امور خیر و عام المنفعه
به روایت از ابراهیم درویشی : زمانی که بیست و چهار سال داشتم، از طریق پسر عمویم که در سپاه مشغول خدمت بود با حسن آقا آشنا شدم. روزی پس عمویم پیشم آمد و گفت:" دختر عمو، دوستم حسن درویشی در مورد ازدواج با شما، با من صحبت کرده و از من خواسته نظر شما را بپرسم. در ضمن ایشان دختر خاله اش نیز به عقدش است." روزی که با هم در مورد ازدواج صحبت کردیم، ایشان انگیزة ازدواج را ثواب ذکر کرد و گفت:" شما، متأسفانه نه پدر دارید و نه مادر، در ضمن ازدواج هم نکرده اید تا سرپناهی داشته باشید." به هر حال به عقد همدیگر درآمدیم.
ثبت دیدگاه