عشق به ائمه ی اطهار (ع) 3
به روایت سید هاشم موسوی : یک روز بالای ارتفاع چند نفری با هم نشسته بودیم . قبل از آن هم در مهمانی یکی از گردانها بودیم . و همینطور که داشتیم برمی گشتیم فرمانده گروهانها را به خط کرده بودند که برای راهپیمایی بعد از ظهر ببرند . ساعنت حدود 4/30 یا 5 بود ناگهان شهید حافظی ایستاد و شروع کرد به گریه کردن . من گفتم : چی شد ؟ گفت : ببین این جوانها چقدر کم سن و سال هستند . علی اکبر آقا امام حسین (ع ) از آن جوان بزرگتر بوده و یا این جوان از حضرت علی اکبر (ع ) بزرگتر است ؟ واقعاً این جوان چقدر صلابت دارد . مطمئن باش اگر این جوان در کربلا می بود و صدای هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع ) را می شنید می رفت و جان خود را نثار می کرد .
ثبت دیدگاه