خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی ثریا نورانی: به خاطر دارم همان شب شهادت همسرم هادی جلیلی خواب دیدم که در بیابان های اهواز سر گردانم همه جا برهوت است و فقط یکرود خانه با آبهای لای موج می زند با خودم گفتم. خدایا حالا چکار کنم؟ به کجا پناه ببرم؟ که دیدم یک ماشین کمپلسی آمد و جلوی پای من نگه داشت تا سوار شوم. وقتی داخل ماشین را نگاه کردم راننده اش عراقی است ترسیدم سوار شوم و همان جا ماندم که دیدم یک موتور سوار به طرفم می آید وقتی نزدیک شد دیدم همسرم هادی است، پرسیدم کجا می روی؟ گفت: من ماموریت دارم باید بروم و نمی توانم شما را با خودم ببرم هر چه التماس کردم که مرا همراه خود ببر گفت نه نمی توانم شما را ببرم بعد به سرعت دور شد و رفت که در بین راه به ماشین عراقی برخورد کرد و ماشین منفجر شد و از انفجار آن زمین لرزید در همین حین که از خواب بیدار شدم و دلشوره ی عجیبی پیدا کرده بودم.
ثبت دیدگاه