شناسه: 226125

امر به معروف و نهي از منکر

راوی شهربانو مستمند: محمدرضا با توجه به سن وسال کمی که داشت یک روز پدر را صدا می زند به میان باغ ، و به پدر می گوید: بابا این دخترهای همسایه که می آیند این جا و با مادر قالی می بافند شما موقع رفت و آمد به باغ یک یا الله یا سرفه ای می کنید یا نه که دخترها متوجه شوند و خودشان را جمع و جور کنند! پدر محمدرضا از این حرف ایشان بسیار متعجب می شود که چه طور نوجوانی که در سن بلوغ است و خود نیاز به نصیحت دارد حال او پدر را نصیحت می کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه