شجاعت و شهامت
. چند بار من و بچه ها از او شنیدیم که او به درون خاک عراق می رود، ولی ما باور نکردیم، روزی شرط کردیم که باید این موضوع را ثابت کند. یک شب متوجه نبودن او شدیم،گفتم شاید او بیرون رفته. بعد از چند ساعت دیدم او برگشته و گفت:" به داخل عراق رفتم " و برای اثبات حرف خود به خانه چند عراقی رفته بود و چند مرغ برداشته بود و یک شیشه عطراز داخل مغازه برای اینکه حرفش راثابت کند خریده بود. وقتی که آمد ما از تعجب شاخ در آوردیم و مرغ ها را سرخ کردیم و خوردیم و آن شیشه عطر را به همسرش تقدیم کرد.
ثبت دیدگاه