توصيه هاي شهيد
یادم می آید دفعه آخری که می خواست به جبهه برود برادر کوچکم حسین دو ماهه بود بعد غلامرضا لحظه ای که آمد خداحافظی کند گفت: بیایید که می خواهد کاروان حرکت کند و ایشان حسین را در آغوش گرفت و او را به هوا انداخت و بعد حسین را بوسید وگفت : شاید این آخرین دفعه ای باشد که حسین را می بوسم وباید این راه من را ادامه دهد.
ثبت دیدگاه