توصيه هاي شهيد
یادم می آید در آخرین اعزام غلامرضا به جبهه من ایشان را تا راه آهن همراهی کردم آن روز هوا سرد و برفی بود ایشان خواست تا باهم چند تا عکس یادگاری برداریم گویا خودش می دانست که این دفعه دیگر به آرزویش یعنی شهادت خواهد رسید پس از آن کمی با هم در محوطه ی راه آهن راه رفتیم و صحبت کردیم که ایشان از من خواست تا مراقب خانوادن بخصوص پدر ومادرم باشم.
ثبت دیدگاه